چرا استارتاپ آیوتی من شکست خورد؟-بخش۱

آموزش,استارتاپ,ویژه IOT CUP

یاش کوتاک داستان شکست استارتاپ اینترنت اشیاء خود را با این هدف تعریف کرده است تا دیگران با درس آموزی از آن، خطاهای مشابه را در استارتاپ خود تکرار نکنند. وی عوامل کلیدی شکست استارتاپ خود را در هفت عامل خلاصه کرده است.

این مطلب در دو بخش منتشر می گردد. در ادامه سه عامل اول آمده است و چهار عامل دیگر در مطالب بعدی منتشر خواهد شد.

در گذشته نیز مطالبی مانند “چگونه با دو مهندس استارتاپ سخت افزاری بسازیم؟” و “شرایط موفقیت استارتاپ اینترنت اشیاء” منتشر شده است که هدف از آشنا کردن تیمهای فنی IoT با فضای کسب و کار و بازار محصولات اینترنت اشیاء است.

در گام بعدی، به منظور انتقال تجارب واقعی بازار و همچنین تمرین حرفه ای در زمینه “ساخت محصول IoT و عرضه آن به بازار”، رویدادهای آموزشی تخصصی با حضور مربیان خبره برنامه ریزی شده است که جزئیات آن معاقبا اعلام می گردد.

برنامه های مذکور در راستای ایجاد آمادگی لازم در دو بعد “فنی و کسب وکاری” ویژه علاقمندان به شرکت در IOT CUP هدف گذاری شده است.

بدیهی است که در IOT CUP نیز شاخص های مهمی از جمله کاربردپذیری و تجربه کاربری محصول در امتیازدهی داوران دخیل است.

مطلب هدر و موارد داخل پرانتز در متن پایین، توسط ادیتور آیوتی بلاگ اضافه شده است.


هفت عاملی که استارتاپ IoT من را شکست داد

بعد از پنج ماه کار طاقت فرسا (۱۴ ساعت کار در هر شبانه روز) که برای ساختن یک سخت افزار IoT صرف کردیم و همچنین هزینه تقریبی صد هزار روپیه پول سرمایه گذار ما، ناگهان متوجه شدیم که محصول ما فروش نمی رود.

ما باید کاری میکردیم و گرنه محصول به فنا میرفت؛ ماه دسامبر ۲۰۱۴ بود.

ما بعنوان یک تیم نوپا (استارتاپ) و کم تجربه خطاهای زیادی رو مرتکب شدیم که در ادامه هفت مورد از اشتباهاتی که منجر به شکست ما شد را بیان می‌کنم.

 جولای ۲۰۱۴

نظرمان بر ساخت سوییچ های فوق هوشمند متصل به اینترنت بود که از رفتار کاربر الگو برداری کند و اپلیکیشن های الکترونیکی را در خانه ی صاحبش شخصی سازی کند. اسم محصول را “لوموس” گذاشتیم (من از طرفداران بزرگ هری پاتر هستم).

ما به دانشگاه تحصیلات لیسانس خود “IIT gandhinagar” رفتیم تا با پول یک سرمایه گذار فرشته (آنجل)، دانه‌های اولیه‌مان (Seed به معنای دانه است که در ادبیات استارتاپی به مفهوم مرحله شروع سرمایه‌پذیری استفاده می‌شود) را بکاریم. یک آزمایشگاه در فضای شرکتمان تعبیه کردیم  و سپس حماسه‌ی لوموس آغاز شد .

مثل دیوانه‌ها می‌ساختیم ، مهندسانی که درگیر حل یک مشکل جالب بودند. ما چیزهای دیگر را فراموش کردیم و فقط می‌ساختیم. اولین نمونه کار ما (MVP یا به تعبیر دیگر “حداقل محصول قابل عرضه”) ما که چراغ ها را خودکار میکرد، ظرف ۴۵ روز آماده شد.

دومین نمونه که چراغ‌ها ، فن‌ها ، AC‌ها و آبگرمکن‌ها را اتوماتیک می‌کرد تا یک ماه بعدش آماده شد. واقعا برای دو نفر سریع بود، هم سخت‌افزار و هم نرم‌افزار را همزمان می‌ساختیم.

نوامبر ۲۰۱۴

یک شریک دیگر پیدا کرده بودیم که به ما در یادگیری ماشین (Machine Learning) کمک می‌کرد. در اواسط ماه نوامبر از نمونه زشت ولی کارآمد به مرحله محصول زیبا رسیدیم. در دسامبر با سرمایه گذاران مشغول بحث بودیم که در راند بعدی (مرحله دوم سرمایه‌پذیری استارتاپ با عنوان Stage شناخته می‌شود) سرمایه هارا افزایش دهند.

ما در مسیر ساخت محصولی سخت افزاری بودیم که طی یک سال  به بازار راه پیدا کند. ما از خودمان راضی بودیم و سرمایه‌گذاران نیز از ما رضایت داشتند. زندگی زیبا بود (همه چیز آرومه …).

دسامبر ۲۰۱۴

ما کار، زمان و فرد سرمایه گذار -که برای آماده کردن یک محصول سخت افزاری برای بازار لازم است- را دست کم گرفته بودیم و تقاضا و مفید بودن محصول خودمان را دست بالا! در صورتی که اینگونه نبود.

محصولات سخت افزاری ۴ تا ۵ برابر قیمت تمام شده به فروش میروند، چگونه این را نمیدانستیم؟

برآورد های ما از قیمت شدیدا از هدفمان فاصله گرفته بود، و وقتی تمام این تحلیل ها کنار هم قرار گرفت، ما در یک وضعیت بحرانی بودیم.

ژانویه تا آپریل ۲۰۱۵

مجبور شدیم برگردیم به لایه (مرحله) طراحی برگردیم و تازه به این موضوع فکر کنیم که “روی چه چیزی باید کار کنیم؟”

در لیست بدترین چیز هایی که می‌تواند در یک استارتاپ رخ دهد، این است که ندانید روی چه چیزی می‌خواهید کار کنید، و شاید این موضوع، دومین عامل کلیدی برای تلف کردن پول و سرمایه استارتاپی باشد.

اشتباه ۱ : در محصولی که می ساختیم حرفه ای و باتجربه نبودیم و مشتری هدف آن را هم نمی‌شناختیم

ما حتی خودمان هیچ وقت محصولات هیجان انگیز هوشمند در خانه‌هایمان نداشتیم. از طرف دیگه در زمینه IoT هم کار آزموده نبودیم. وقتی شما در چیزی بی تجربه باشید، در تصمیم‌گیری‌هایتان مفهوم معروف Dunning – kruger را دخیل می‌کنید‌.

دیوید داننینگ و جاستین کروگر دو تا روانشناس بودن که یه سری آزمایشات روانی انجام دادن که خیلی معروف شد و ادامه پیدا کرد، این آزمایشات الهام گرفته از شخصی به نام مک آرتور ویلر بود که با ماسک لیمو به دو تا بانک دستبرد زده بود! این آقا فکر می‌کرد چون آبلیمو در جوهر نامریی استفاده می‌شود می‌تواند خود را نامریی کند! معمولا تاثیر دانینگ و کروگر برای موقعیت هایی مثال زده می‌شود که فرد نتواند مشکلات مهارتی خود را تشخیص داده و یا وقتی تشخیص می‌دهد که به صورت واقعی روی آن موضوع ازمایش کرده باشد.

 در صورتیکه خودمان تجربه استفاده از سوییچ های اتوماتیک را داشتیم،  می‌دانستیم که فواید و ارزش‌های  محصولی  که پیشنهاد می‌کردیم خیلی کم است. همچنین اگر در IoT متخصص بودیم، احتمالا  قیمت سخت افزارها و سختیهای موجود در آن را می‌دانستیم.

در ادامه بخوانید:  IOT CUP در اصفهان، شیراز، زنجان و همدان

عبرت : روی محصولی که کار می‌کنید آیا در آن متخصص هستید یا یکی از کاربران حرفه‌ای آن هستید؟ اگر نه، یکی از این‌ها را عملی کنید؛ کاربر حرفه‌ای یا یک متخصص بشوید.

اشتباه ۲ : قبل از شروع به ساخت محصول، تلاش و فکر لازم را نداشتیم

ما بازار و رقابت را به خوبی درک نکرده بودیم. همچنین شخصیت مشتریان و یا اینکه مشتریان چگونه به ارزشی که ما فراهم می‌کردیم نگاه می‌کنند  را هم نشناخته بودیم.

امکان تایید و یا رد بسیاری از تصورات در مورد محصول، رقابت و بازار بدون ساختن محصول نهایی همیشه وجود دارد .

یکی از روش هایی که می‌توانستیم با آن این کار را انجام دهیم، فروش محصولات موجود در بازار به مشتری‌ها بود.

عبرت :  من این متد خیلی کارامد را از یک شتاب دهنده یاد گرفتم. لیستی از تصورات بزرگ خود راجع به محصول، بازار و رقابت درست کنید. تصورات محور شکن همان‌هایی هستند  که می‌توانند شرکت‌تان را نابود کنند و یا آن را بسازند.

آنهارا بر اساس احتمال غلط بودن و ریسک های جانبی‌ای که می‌توانند برای شرکتتان پدید آورند ، رده بندی کنید‌. از بالا شروع آنها را اعتبارسنجی کرده و در مرورهای بعدی تعداد آنها را به کمترین میزان ممکن برسانید (مدیریت ریسک کنید و برای چالش‌های احتمالی راه حل پیش‌بینی کنید).

اشتباه ۳ : فکر می کردیم از همه باهوش تریم

من در سال گذشته این اشتباه را در بسیاری از افرادی که بنیان‌گذار استارتاپ بودند دیدم. ظاهرا این یک مرحله فکری رایج در استارتاپ‌ها است؛ که باعث می‌شود آن دسته از بنیانگذارانی که پولدار هستند، از روی توهم شرکت‌های میلیارد دلاری را در بعنوان حریف خود فرض کرده و بعد از مدتی به شدت زمین بخورند (ورشکست شوند).

 چنین تصوری ممکن است تله ی مهلکی باشد، همانطور که در مورد ما بود. با خود می‌گفتیم شرکت هایی نظیر belkin، سوییچ های متصل به اینترنت را با قیمت پنجاه دلار می‌فروشند، چه کار احمقانه‌ای؟ چرا با قیمت کمتر تعداد مشتریان بیشتری برای خود جذب نمی کنند؟ توهم ما این بود که سوییچ های هوشمندتری را نصف قیمت انها خواهیم فروخت!

عبرت : شما باید برای شکست رقیبان از آنها زیرک تر باشید. اما شما باید بتوانید خیلی منطقی به سوال معروف YC جواب دهید: “شما چه چیزی را در تجارت درک می‌کنید که دیگر شرکت‌ها نمی‌توانند بفهمند؟

جواب هایی مثل “یادگیری ماشین” یا “طراحی بهتر” معمولا کافی نیستند. شما باید درک کنید که رقبای شناخته شده‌تان منابع و قدرت استخدام بیشتری دارند (اندرو جی با گوگل کار می‌کند). برای شکست آنها باید یک کار اساسا متفاوت انجام دهید.

ادامه دارد …

منبع: your story


IOTCUPfooter

پاسخ دهید